بسم الله الرحمن الرحیم

 

آقای هاوکینگ آیا انسان واقعا یک رایانه ای بیش نیست؟

 

 

 

آیا واقعا هویت انسان این است که فقط به صورت رایانه عمل کند ولی رایانه ای فوق پیشرفته که با یک خطا دادن و اشکال در سیستم پردازش آن کل سیستم تعطیل می شود و به دیار نیستی می رود و همانند یک رایانه که بعد از تخریب شدن جایی برای بودن در جهان را ندارد پس انسان هم به مثابه آن خواهد بود و پس از مرگ سرنوشتی چون یک رایانه فرسوده و منهدم شده دارد.

آیا واقعا تصور می شود که انسان با رایانه هیچ فرقی نمی کند و تنها تفاوت آن با رایانه در این است که آن را دست بشر ساخته و این را دست طبیعت مرده بی شعور قبل از اینکه به این مسئله بپردازیم نکته شایان توجه این است که چرا دست طبیعت بی خرد فقط همین نوع رایانه را در جهان به این شکل ساخته است و اقلا اثری از نمونه های دیگر منهدم شده آن را به صورت فسیل در طبیعت مشاهده نمی کنیم و ندیده ایم ؟ چرا این همه زوایا در این رایانه پنهان است؟

چطور این رایانه وجدان دارد؟

آیا فقط انسان پردازش اطلاعات را انجام می دهد ؟پاسخ به این پردازش را چگونه انجام می دهد؟چرا این رایانه احساس دارد؟چرا این احساس را ما نتوانسته ایم در رایانه های ساخت خود منتقل کنیم؟اگر سیستم مغز فقط یک پردازش گر است پس ریشه غم و شادی اضطراب و افسردگی در کجا نهفته است؟چطور می داند چگونه و با چه کسی ازدواج کند و تولید مثل نماید؟چرا کسی را دوست دارد واز کسی بدش می آید؟چرا همه یک گونه هستند طبیعت بی شعور در روند تکامل خود آنهایی که بیابان هستند را چون شتر خار خور و آنهایی که در کوهستان هستند را سنگ خور قرار نداد یا اینکه سیستمشان را آفتابی می کرد که زحمت پیدا کردن غذا بر آنها هموار شود ؟اگر اطلاعات را پردازش نکند چه می شود؟چرا این رایانه انقد به فکر رفاه خود است؟چرا از شهوت لذت می برد؟ چرا خشمگین می شود؟چرا به او بگویند حیوان ناراحت می شود؟چرا فخر می فروشد؟چطور طبیعت بی شعور و بی خرد موجودی باشعور ساخته است؟

کجای طبیعت می بیند که آن باید ببیند ؟ این را از کجا آورده ؟ شنیدن یعنی چه ؟ چرا باید بشنود؟ کجای طبیعت شنیدن تعریف شده است؟ از چه الگویی؟چطور انسان با شعور نتوانسته تا به حال مثل آن را بسازد؟چرا این رایانه را نمی توان طوری طراحی کرد که هزاران سال کار کند؟چرا امثال آقای هاوکینگ را نمی توان دوباره به رایانه ای سالم مبدل نمود؟

چرا رایانه مادر از فرزند حمایت می کند؟ چه تعهدی دارد؟چرا؟چرا؟

ما آیا جواب همه این سوالات را می دانیم؟آیا ما می دانیم قبل از بودن کجا بودیم؟خوب اگر این همه مساله را می دانیم پس چرا یک رایانه مثل خود نمی سازیم؟با آنکه طبیعت بی شعور بوده وما با شعوریم

حالا انسان نسازیم یک مگس بسازیم  با تمام ویژگیهایش می توانیم؟

انسانی که از قبل خود خبری ندارد ونمی داند که چگونه این تکاملش و رفتارش چگونه عارض می شود و این همه چرا های گوناگون در درون وی نهفته چگونه با قطعیت در باره سر نوشت بعد از مرگ سخن می گوید

آقای هاوکینگ مساله عدم قطعیت را در همه جا ساری وجاری می داند و جهانهای موازی را از پاسخهای کوانتمی  و افت وخیزهای میادین کوانتمی نتیجه می گیرد و برای هر مساله به اندازه ویژه حالتهای معادله موج جواب قائل می شود چطور است که در باره زندگی پس از مرگ با قطعیت سخن می گوید این از یک فیزیکدان کوانتمی بعید است

چرا در باره طبیعت با احتمال سخن گفتن در بطن طبیعت نهفته ولی در باره  خدا و زندگی پس از مرگ جرات کردید که با قطعیت اظهار نظر کنیدچطور برای طفره رفتن به ندای وجدان و ضمیر روشن انسانی میلیاردها احتمال را بررسی می کنید و خود را  درگیر فلسفه های غیر عقلانی و مضحک می نمایید ولی در مورد مساله الهیات قطعیت را پیشه خود می سازیداصلا یک درصد هم احتمال نمی دهید چهان پس از مرگ هم باشد نیم در صد هم احتمال نمی دهید خدای قادر و متعالی هم باشد؟ این منطق یک فیزیکدان کوانتمی و غیر کوانتمی نیست؟

آقای هاوکینگ آیا یکی از میلیاردها جهان موازی را که به آن تکیه می کنید دیده اید یا اثباتی تجربی بر وجود آن دارید؟

آیا دلیلی بر نظریه تورمی عالم دارید؟آیا ریسمانها در عالم حقیقت تجربی دارند؟آیا نظریه پوسته ها تایید شده است؟

آیا نظریه استاندارد ذرات بنیادین درست است؟26 پارا متر من در آوردی در آن چه توجیهی دارد؟درباره گرانش نظری دارید؟چرا سفینه های پایونیر علی رغم پیشبینی نیوتون و انیشتین مبنی بر پرواز آنها به سوی فضای لایتنهاهی ودور شدن از منظومه شمسی به سوی منظومه شمسی در حال بر گشتن هستند؟ماده تاریک چیست؟انرژی تاریک کجاست؟

آیا به همه این مشکلات جهان فیزیک جواب داده اید و نظراتتان تایید شده که جرات در اظهار نظر در باره جهانهای دیگر آن هم با قطعیت پیدا کرده اید؟چگونه در باره انسان که از زوایای پنهان وجودش  اطلاعات کمی داریم این گونه اظهار نظر کنیم و آن را در حد یک رایانه فوق پیشرفته تنزل دهیم

آیا مساله روح حقیقت دارد یا ندارد؟آیاروانشناسان وکسانی که در این باب کار می کنند همه اشتباه می کنند؟و ترس دارند؟ُآیا همه چیز را درباره انسان و زوایای خاص آن از نظر ها مختلف دقیقا خبر داریم ؟ پس چگونه می توانیم در باره روح و حیات پس از مرگ سخن گوییم؟ما که در همین فیزیک با بن بستهای فراوانی رو برو شدیم و همین بن بستها ما را به فرا فکنی و اظهارات غیر معقول کشانیده است

آقای هاوکینگ این همه کاووش و تحقیق به چه درد می خورد حالا که ما خیلی چیز ها را دانستیم و قتی می خواهیم بمیریم و عدم شویم  چه فایده ای دارد حالا آیندگان زنده باشند یا نباشند بفهمند یا نفهمند چه تاثیری برای ما دارد

آیا به نظر شما این همه مشقت  در راه علم حماقت نیست

آیا این همه تکاپو برای این نیست که انسان در جهت ابدیت کار می کند  و این حس ابدی بودن نیست که انسان را به حرکت وامی دارد؟

آیا این حس ابدی بودن نیست که عواطف را در انسان معنی می دهد؟همه اینها وهم وخیال است و ترس ترس از چه؟

چرا شما که مدعی هستی که انسان یک رایانه بیش نیست زحمت پوشیدن لباسهای تنگ را به خود می دهی خوب چطور می شود که لخت مادر زاد در برابر دوربینها ظاهر شوی چه اشکالی ایجاد می شود؟ از چی می ترسی؟

شاید خجالت و مبادی آداب بودن و اصول اخلاقی ووجدانی وانسانیت هم از ترس نشات می گیرد؟آیا به نظر شمااین تقیدات حاکی از بعد ماورا طبیعه بودن انسان را ندارد؟عجیب است که انسان این بدیهیات را به راحتی انکار می کندو چشم بر روی واقعیتها می بندددر حالی خود از عالمترین مردمان به اسرار کیهان است از حقایق عقلانی این همه فاصله می گیرددیدن و انکار کردن بلاهت شدید می خواهد تا ندیدن و انکار کردن

نتیجه این که اگر وجدان انسانی را ملاک و قاضی قرار دهیم با قطعیت صحبت کردن انسان  در باره مسائل الهیات و ما ورای ماده با استناد به علومی چون فیزیک کار عاقلانه ای محسوب نمی شود لا اقل این است که مطابق اصول و قواعد کوانتمی احتمالات را پیشه خود سازیم و اظهار نظر خود را بر دایره احتمالات حمل نماییم و آن را گزینشی از طبیعت بر شماریم و احتمال در ست بودن نظرات ایده آلیستها و رئالیسم ها هم در نظر بگیریم و قطعیت را پیشه خود نسازیم